رضا قليخان هدايت
1122
مجمع الفصحاء ( فارسي )
در جواب شمس الدّين اورجندى گفته از شرم خط غاليه كردار تو مانده است * در وادى غم با جگر سوخته آهو خواهى كه صدف ديده گهربار گذارد * هنگام سخن عرضه كن آن رشتهء لؤلؤ گفتى كه به زر كار تو روزى سره گردد * آرى همه اميد من اينست ولى كو گردون ستمكار جفاپيشه نماند * تا از تو شود كار يكى دلشده نيكو بستم در انديشه كه چيزى نگشايد * زين خانهء ششگوشه وزين پردهء نه تو در مدح صدر الشريعة گفته خيز اى گرفته روى گل از عارض تو خوى * تا باغ عمر تازه كنيم از نسيم مى دامنكشان به حضرت بستان چو گل خرام * تا سرو در هواى تو بندد ميان چو نى گل پارهيى حرير ز هم رفته بيش نيست * مگذار تا عذار تو نسبت كند به وى زان نرگس سيهدل جادو سؤال كن * كاين جور تا چه مدّت و اين عشوه تا به كى عدل خدايگان وزيران جهان گرفت * زين بيش تيغ جور مكش اى زمانه هى در مدح نظام الملك وزير گويد اى جرم نوربخش ندانم چه گوهرى * مانا كه طرف موكب خورشيد انورى چون زرگران صنع ترا مىنگاشتند * پنداشتم ركاب شهنشاه خاورى بر تيز رفتن تو مرا اعتراض نيست * چون زورق مذهّب درياى اخضرى زينپس كمان مثال سر از راستى متاب * چون تيغ آبدادهء بهرام لشكرى اينها كه گفتهام همه اوهام باطلست * نعل سمند آصف جمشيد گوهرى